|

ادما بیش تر از خود همدیگه به اسمهایی که روی خودشون میگذارن احتیاج دارن و احساس دلتنگی می کنن،شاید توی واقعیت هیچ چیز عوض نشده باشه اما همون اسم میتونه تو احساس تو تاثیر به سزایی داشته باشه و حتی تو رفتارت...
باور چیزی که هست یا عدم باورش بعضی وقتا بسته به وجود و یا عدم اون بستگی نداره بلکه به ذهن تو بسته اس
بعضی وقتا چیز هایی توی ذهنت جای می گیره که می دونی و مطمئنی واقعی نیست اما یه جایگیری غلط توی ذهن باورهات رو از ریشه متزلزل می کنه و شک بزرگترین سست کننده ی هر اساسی به حساب میاد
بعضی وقتا قلبت باور می کنه اما ذهنت بهت می گه ذکی داری چی رو باور می کنی حرفی رو که از باد هوا مفت ترِ و بهت ثابت می کنه که موندنیه یا تجربه ای که دوبار تا ته استخونای تنت سردیش رو چشیدی و می دونی که موندن غیر ممکنه،
بعضی وقتا خریت و بی شعوری لذت و ارامشی توش هست که فهم و شعور می تونه فقط حس یه گوشت سرد یخ بسته که داره از چرخ گوشت رد می شه رو بهت بده
اما بعضی وقتام یاد گذشته های بی خود میافتی و اب یخ روی سرت خالی میشه چون می دونی با این بی شعور بازیا داری بر می گردی به همونجا
جایی که به خودت قول دادی پله ای که قسم خوردی دیگه روش وای نمیستی
پ.ن:
این شعر همه ی منِ همه ی همه ی من واسه همین شب و روزم رو تشکیل میده از اول نمی نویسم خیلی طولانی میشه
علی کوچیکه
علی کوچیکه
نکنه تو جات وول بخوری
حرفای ننه قمر خانم یادت بره گول بخوری
تو خواب اگه ماهی دیدی خیر باشه
خواب کجا حوض پر از اب کجا
کاری نکنی که اسمتو توی کتابا بنویسن
سیا کنن طلسمتو
اب مثل خواب نیست که ادم
از این سرش فرو بره
از اون سرش بیرون بیاد
تو چار راهاش وقت خطر صدای سوت سوتک پاسبون بیاد
شکر خدا پات رو زمین محکمه
کور و کچل نیستی علی سلامتی،چی چیت کمه
می تونی بری شابدوالعظیم
ماشین دودی سوار بشی
قد بکشی خال بکوبی جاهل پامنار بشی
حیفه ادم این همه چیزای قشنگ رو نبینه
الا کلنگ سوار نشه
شهر فرنگ رو نبینه
فصل حالا فصل گوجه و سیب و خیار و بستنیس
چن روز دیگه تو تکیه سینه زنیس
ای علی،ای علی دیوونه
تخت فنری بهتره یا تخته ی مرده شور خونه؟
گیرم تو هم خودتو به اب شور زدی
رفتی و اون کولی خانومو به تور زدی
ماهی چیه؟ماهی که ایمون نمیشه نون نمیشه
اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمیشه
دس که به ماهی بزنی
از سر تا پات بو می گیره
بوت تو دماغا میپیچه
دنیا ازت رو می گیره
بگیر بخواب بگیر بخواب که کار باطل نکنی
با فکرای صد تا یه غاز
حل مسائل نکنی
سرتو بذار رو ناز بالش بذار به هم بیاد چشت
قاچ زینو محکم چنگ بزن که اسب سواری پیشکشت
حوصله ی اب دیگه داشت سر می رفت
خودشو می ریخت تو پاشوره در می رفت
انگار میی خواست تو تاریکی داد بکشه:
اهای ذکی
این حرفا حرفای اون کسانیس که اگه
یه بار زد و یه خواب دیدن
خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلوکباب دیدن
ماهی چی کار به کار یه خیک شیکم تغار داره
ماهی که سهله سگشم
از این تغارا عار داره
ماهی تو اب می چرخه و ستاره دست چین می کنه
اونوخ به خواب هر کی رفت خوابشو از ستاره سنگین میکنه می برتش می برتش از توی این دنیای دلمرده ی چاردیواریا نق نق نحس ساعتا خستگیا بیکاریا دنیای آش رشته و وراجی و شلختگی درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگی دنیای بشکن زدن و لوس بازی عروس دوماد بازی و ناموس بازی دنیای هی خیابونا رو الکی گز کردن از عربی خوندن یه لچک بسر حظ کردن دنیای صبح سحرا تو توپخونه تماشای دار زدن نصف شبا رو قصه آقابالاخان زار زدن دنیایی که هر وخت خداش تو کوچه هاش پا میذاره یه دسه خاله خانباجی از عقب سرش یه دسه قداره کش از جلوش میاد دنیایی که هر جا میری صدای رادیوش میاد میبرتش میبرتش از توی این همبونه کرم و کثافت و مرض به آبیای پاک و صاف آسمون میبرتش به سادگی کهکشوی می برتش آب از سر یه شاپرک گذشته بود و داشت حالا فروش میداد علی کوچیکه نشسته بود کنار حوض حرفای آبو گوش میداد انگار که از اون ته ته ها از پشت گلکاری نورا یه کسی صداش می زد آه میکشید دس عرق کرده و سردش رو یواش به پاش می زد انگار میگفت یک دو سه نپریدی ؟ هه هه هه من توی اون تاریکیای ته آبم بخدا حرفمو باور کن علی ماهی خوابم بخدا دادم تمام سرسرا رو آب و جارو بکنن پرده های مرواری رو این رو و آن رو بکنن به نوکران با وفام سپردم کجاوه بلورمم آوردم سه چار تا منزل که از اینجا دور بشیم به سبزه زارای همیشه سبز دریا می رسیم به گله های کف که چوپون ندارن به دالونای نور که پایون ندارن به قصرای صدف که پایون ندارن یادت باشه از سر راه هفت هشت تا دونه مرواری جمع کنی که بعد باهاشون تو بیکاری یه قل دو قل بازی کنیم ای علی من بچه دریام نفسم پاکه علی دریا همونجاس که همونجا آخر خاکه علی هر کی که دریا رو به عمرش ندیده اززندگیش چی فهمیده ؟ خسته شدم حالم بهم خورد از این بوی لجن انقده پا به پا نکن که دو تایی تا خرخره فرو بریم توی لجن بپر بیا وگرنه ای علی کوچیکه مجبور میشم بهت بگم نه تو نه من آب یهو بالا اومد و هلفی کرد و تو کشید انگار که آب جفتشو جست و تو خودش فرو کشید دایره های نقره ای توی خودشون چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن موجا کشاله کردن و از سر نو به زنجیرای ته حوض بسته شدن قل قل قل تالاپ تالاپ قل قل قل تالاپ تالاپ چرخ می زدن رو سطح آب تو تاریکی چن تا حباب علی کجاس ؟ تو باغچه چی میچینه ؟ آلوچه آلوچه باغ بالا جرات داری ؟ بسم الله
|